از جانب من ببوس رویش…
دلتنگی که عارض میشد، «نوشتن» دوا بود. کاغذها درد هجران را در سینه میفشردند و رهسپار مسافتها میشدند تا مویه مجنونها را به گوش لیلیشان برسانند. بسیار عاشقان مهجور، معشوقان چشمانتظار، مادران بیتاب، پدران غمگین، سربازان خسته، مهاجران دردمند، دبیران و والیان محتسبمنش بر کاغذی قلم میزدند و مینگاشتند تا برسد به مقصدی که یک نفر آن را بخواند.











